|
Live Right And Smart!! |

There are moments in life when you miss someone
So much that you just want to pick them from
Your dreams and hug them for real
گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می شود
که می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید
و آروزهای خود را در آغوش بگیرید
**********************************
When the door of happiness closes, another opens
But often times we look so long at the
Closed door that we don't see the which has been opened for us
وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود
ولی معمولا آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
که دری که برویمان باز شده را نمی بینیم
**********************************
Don't go for looks ; they can deceive
Don't go for wealth ; even that fades away
Go for someone who makes you smile
Because it takes only a smile to
Make a dark day seems bright
Find the one that makes your heart smile
به دنبال ظواهر نرو ؛ شاید فریب بخوری
به دنبال ثروت نرو ؛ این هم ماندنی نیست
به دنبال کسی باش که به لبانت لبخند بنشاند
چون فقط یک لبخند می تواند
شب سیاه را نورانی کند
کسی را پیدا کن که دلت را بخنداند
**********************************
Dream what you want to dream
Go where you want to go
Be what you want to be
Because you have only one life
And one chance to do all the things
You want to do
هر چه می خواهی آرزو کن
هر جایی که می خواهی برو
هر آنچا می خواهی باش
چون فقط یک بار زندگی می کنی
و فقط یک شانس داری
برای انجام آنچه می خواهی
**********************************
You may have enough happiness to make you sweet
Enough trails to make you strong
Enough sorrow to keep you human and
Enough hope to keep you happy
خوب است که آنقدر شادی داشته باشی که دوست داشتنی باشی
آنقدر آزموده شده باشی که نیرومند باشی
آنقدر غم داشته باشی که انسان باقی بمانی
و آنقدر امید داشته باشی که شادمان باشی
**********************************
The happiness of poeple don't necessarily
Have the best of everything
They just make the most of
Everything that comes along their way
شادترین مردم لزوما
بهترین چیزها را ندارند
بلکه بهترین استفاده را می کنند
از هر چه سر راهشان قرار می گیرد
**********************************
The brightest future will always be based on a forgotten past
You can't go forward in life until
You let go of your past failures and heartaches
همیشه بهترین آینده بر پایه گذاشته ای فراموش شده بنا می شود
نمیتوانی در زندگی پیشرفت کنی
مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها کنی
**********************************
When you were born, you were crying
And everyone around you was smiling
Live your life so at the end
You're the only who is smiling and everyone
Around you is crying
وقتی که به دنیا آمدی ، تو گریه میکردی
و اطرافیانت لبخند به لب داشتند
آنگونه باش که در پایان زندگی
تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری
و اطرافیانت گریه کنند
**********************************
Don't count the years , count the memories
سالها را نشمار ، خاطرات را بشمار

زنده بمون !
شب ها زود بخواب . صبح ها زودتر بیدار شو . . .
نرمش کن. بدو. کم غذا بخور .
زیر بارون راه برو . گلوله برفی درست کن.
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش .
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش.
آب نبات چوبی لیس بزن .
بستنی قیفی بخور.
به کوچکترها سلام کن .
شعر بخون. نامه کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین.
چای بخور و رای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس .
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
دنبال بازی کن . اگر نشد وسطی بازی کن.
به برگ درخت ها دقت کن . به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیرو فوت کن. خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
به باغ وحش برو. چرخ برو. چرخ و فلک سوار شو. پشمک بخور.
کوه برو. هر جا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده .
خواب هات رو تعریف نکن. خواب هات رو بنویس
بخند. چشم هات رو روی هم بگذار.
شیرینی بخر.
با بچه ها توپ بازی کن.
برای خودت برنامه بریز.
قبل از خواب موهات رو شانه کن.
به سر خودت دستی بکش.
خودت رو دوست داشته باش.
برای خودت دعا کن!
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی طوفان می آید ، تو همچنان آرام باشی.
تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی ؛
صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد .
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی . بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها
برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد ؛
چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی .
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی ؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی
طولانی است.
خیالی چاله چوله دارد ؛ دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد ؛
پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.
چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید ، خیلی
دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن!
برای خودت دعا کن که زنده بمانی. زنده ماندن چند راه حل دارد!
برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری
بخوابی.
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری های آمیخته با روشنایی ، صدا، نور، حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی. همیشه سهمت را بخواه
و بیشتر آز آنچه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران
همسهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید نفس بکشی و نگذاری هیچ چیزی سینه ات را آلوده
کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
هر چند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند.
دریچه هایش را ، ورودی ها و خروجی هایش را و ببیند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی
در قلبت داری یا نه !!
اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود باید بروی پشت پنجره و به آسمان نگاه
کنی . آنقدر منتظربمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود ؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن ؛
او حتما بر می گردد و به تو نگاه می کند و از تو میپرسد که چه می خواهی ؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه. خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش. او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی. از او کمک
بگیر.
از او بخواه به تو نفس ، پشمک، چرخ و فلک ، قدم زدن ، کوه ، سنگ ، دریا ، شعر ،
درخت . . . تاب، بستنی ، سجاده ، اشک ، حوض ، شنا ، راه ، توپ ، دوچرخه ، دست ،
آلبالو ، لبخند ، دویدن و . . . عشق . . . بدهد.
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده که زندگی از این که تو زنده
هستی به خودش ببالد !!
دیگران را فراموش نکن

زندگی مثل یک جاده بلند و طولانی است.
- بخشهایی از جاده زندگی پر است از فراز و نشیب.
یادم باشد… که در پس هر فرازی، فرودی هست و در ادامه هر فرودی یک فراز، خود را آماده نگاه دارم.
- بخشهایی از جاده زندگی، خوابند و فریب.
یادم باشد… جادهها برای رفتن ساخته شدهاند نه ماندن. جادهها برای گذارند نه قرار.
- بخشهایی از جاده زندگی خشن است و ترسناک.
یادم باشد… ترس به خود راه ندهم و با شهامت پیش بروم چرا که خدای من نگران و نگهبان من است.
- بخشهایی از جاده زندگی سرد است و برفی.
یادم باشد… گرمای دوستان خوب همراه مناسبی است برای سفر زندگی.
- بخشهایی از جاده زندگی پر پیچ و خماند.
یادم باشد… پیچ و خم لازمه راه است بدون آن زندگی یکنواخت است و کسل کننده.
- بخشهایی از جاده زندگی حاشیههای جالبی دارند.
یادم باشد… برای لحظاتی استادن، لذت بردن و نفس تازه کردن. خوب است اما باید نگاهم را دوباره به جاده بدوزم.
گاهی جادهها طولانی به نظر میرسند، ره توشه یادم نرود،
صبر،
اندکی امید
و به مقدار کافی ایمان!

- در زندگی جادههایی وجود دارد که به جای مشخصی ختم نمیشوند.
یادم باشد… گرفتار وسوسه نشوم و مقصد اصلیام را فراموش نکنم و اگر اشتباه رفتم راه بازگشت همواره باز است!
- برخی جادهها تاریکند.
یادم باشد… گاهی به آسمان نگاه کنم. جایی که ستارهها هدایتم میکنند و فراموش نکنم مهربانترین، هدایت گرانی را از پیش خود فرستاده است تا انسانها بیکس و بینشان نمانند.
یادم باشد… هر گامی که ما بسوی او بر میداریم او پیشاپیش ده گام برداشته است! او مشتاق دیدار ماست.


او که جز من کسی را ندارد . . .

خدا به بنده گفت : بنده من یازده رکعت نماز شب بخوان .
بنده به خدا می گه :خدایا
آخه من ...خسته ام نمی تونم .
خدا :عیبی ندارد. دو رکعت نماز «شفع» و یک رکعت نماز «وتر» بخوان .
بنده : خدایا حال ندارم. برایم مشکله نیمه شب بیدارشم .
خدا :بنده من قبل از خواب این سه رکعت رو بخوان .
بنده : خدایا سه رکعت زیاده.
خدا: بنده من فقط یک رکعت
نماز «وتر» بخوان.
بنده: خدایا امروز خیلی
خسته ام راه دیگه ای نداره ؟
خدا: بنده من قبل از خواب
وضو بگیر و رو به آسمان فقط بگو: یا الله
بنده: خدایا من توی
رختخوابم.اگر بلند شم خواب از سرم می پره.
خدا: بنده من همان جا که
دراز کشیده ای بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرده من
نمی تونم دستام رو از زیر پتو بیرون بیارم سردم میشه.
خدا: پس توی دلت بگو یا
الله .ما نماز شب برات حساب می کنیم .
*بنده اعتنا نمی کنه ومی
خوابه .
خدا به ملائکه می گه:
ملائکه من ببینید من چقدر ساده گرفتم اما او خوابید...چیزی به اذان صبح
نمانده . بنده من رو
بیدار کنید .دلم برايش تنگ شده امشب با من حرف نزده .
ملائکه به خدا می گن:
خداوندا او رو بیدار کردیم .اما او باز خوابید .
خدا به ملائکه می گه:
ملائکه من در گوشش بگید خداوند منتظر توست .شاید بیدار شود.
ملائکه: پروردگارا بازهم
بیدار نمی شه.
* اذان صبح را می گویند
این بار خدا خودش به بنده
می گه: بنده ی من هنگام اذان هم بیدار نشدی. نزدیک طلوع خورشیداست . بیدار شو وبا
من حرف بزن .نگذار نماز صبحت قضا شود .
*خورشید از مشرق طلوع کرد
ملائکه به خدا می گن
:خداوندا نميخواهي با او قهر می کنی ؟
خداوند به ملائکه می گه:
او که جز من کسی را ندارد .شاید توبه کند ....
ببین خدا چقدر به ما
مشتاقه ما با اینکه به او محتاجیم .....
دیروز برای همه ما یه روز خاص بود . اولین روز از ۳۰روز خاص . خب منم دیروز روزه بودم
. دیروز مجبورشدم تا دیر وقت (چنددقیقه قبل از اذون) محل کارم وایسم . موقع رفتن به خونه از فرط خستگی دیگه بدنم بی حس شده بود . داشتم به این فکر می کردم که ماه رمضون هم خوبه . یک ماه متفاوت از ۱۱ ماه دیگه زندگی کردن خودش یه جور تنوعه . حالا درسته که بدن ما ایرانی ها نسبت به عرب ها ضعیفتره و بنیه عرب ها رو نداریم ( هممون میدونیم که ماه رمضون از اسلام مییاد و اصل اسلام مال عرب هاست ) . بعد به خودم گفتم کاش یه راهی یا چاره ای یا بالاخره یه جوری میشد که ماه رمضون خیلی سخت نمیشد . داشتم به همین فکر میکردم که رسیدم به یه مسجد . یه دعایی مثل دعای ربنا (دعای ربنا نبود) با صدای بلند از بلندگو های مسجد پخش میشد . همه فکرهام از یادم رفت . یک پارچه شدم انرژی و شور و اشتیاق و کلا یادم رفت داشتم به چی فکر میکردم . احساسم تو اون لحظه زیباترین احساسی بود که بشه فکرشم کرد . آرامشی بم دست داد که تقریبا هیچ وقت نداشتم . لبخندی که روی لبم نشست طوری بود که کسی که از روبروم می اومد رو به لبخند وا داشت . هردو به صورت هم زل زدیم و با لبخند از کنار هم رد شدیم . تازه اونجا بود که گفتم خداجون من بازم از این احساس ها میخوام . هر چقدر هم سخت باشه ولی بازم می خوام . خیلی دوست داشتم اونقدر بدنم قوی بود که می تونستم همه ۳۰ روز رو بگیرم اما فکر نمیکنم بتونم .
به هر حال اون احساس فوق العاده بود! از اون احساسایی که زیاد برا آدم اتفاق نمی افتن ![]()
ولی فکر میکنم اگر همیشه آدم اون احساس رو داشته باشه زندگی براش یکنواخت و کسل کننده میشه و دیگه اون احساس براش عادی میشه . اینطور نیست ؟
یا شاید هم نه - همیشه گی بودن اون احساس باعث میشه دنیا رو یه جور دیگه ببینه ؟
![]()