|
Live Right And Smart!! |
خوشبختی را تنها زمانی درک می کنی که طمع رنج را چشیده باشی

اگر می خوای گل باغچه زندگی باشی باید یاد بگیری چطور خودت را با خارها وفق بدهی!!
بعضی وقتا خسته میشم می گم خدایا منو ببر ، می خوام بیام پیشت
خسته شدم از آدما ، خسته شدم از این همه . . . .
می خوام بیام پیشت !!!!!!!!!!!!!!
من عاشق این شعرم!!! ![]()
![]()
![]()
خوشحال و شاد و خندانم قدر دنیا رو می دانم
دست میزنم من پا می کوبم من خنده کنم من شادانم

بیایید با هم بخوانیم ترانه کودکی را
عمر ما کوتاست
چون گل صحراست

پس بیایید شادی کنیم
در دل غمی ندارم
زیرا هست سلامت جانم
گل بریزم من
از روی دامن

بر روی خرمن شادانم
پاورقی : احساس می کنم آخر شعر با اونی که ما تو بچگی می خوندیم فرق داره !! دوستان اگر هر کس آخرش یادش بود لطفا به من بگه چون خیلی خیلی دنبالشم ! مرسی !! ![]()
![]()
![]()
![]()
اول از همه برایت آرزو میکنم که عاشق شوی٬ و اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست تنهاییت کوتاه باشد و پس از تنهاییت نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید... اما گر پیش آمد٬ بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.....

خانه اینجاست
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم.
تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬
تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬
زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند.
برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است.. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬
تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬
تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬
تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬
مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬
تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬
در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است.
زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید.
این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند.
به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬
چقدر اینان به کشتن یکدیگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند.
تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود.
سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست.
در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد.
هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه.
خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم.
گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد.
شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد.
برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم