|
Live Right And Smart!! |
1) چند روز پیش بعد از 3 سال موفق شدم برم دیدن اقوام ...... فکر نمیکردم اینطوری بشه ..... خوب بود خیلی زیاد ...... خانواده من تو این شهرستان تقریبا تنها هستن و 99 % اقوام در تهران زندگی میکنن ..... یا من عوض شده بودم یا اونا ..... ولی در کل مهربون تر شده بودیم ... همه با هم ..... بعد از 3 سال ، این چند روز تنها زمانی بود که موفق شده بودم با خیال راحت و بدور از هیاهو با اقوام و عزیزانم برای چند روز هم صحبت بشم ..... خیلی چیزها برام زنده شد و دلم دوباره برای خیلی چیزها تنگ شد..... و من همین 2 ساعت پیش از سفر برگشتم...![]()
2) من از جایی که فکرهای مختلف و گوناگون داشته باشه خوشم مییاد ...... ذهنم رو فعال میکنه .....تنها خوبی که شهری مثل تهران داره اینه که تفکر و اندیشه های زیادی اونجا هست.....![]()
3) راستی اونجا چرا اینقدر خورشیدش از طرفی بزرگتر و آفتابش تندتره؟ و از طرفی دیگه خود خورشید انگاری تو مه قرار داره ( که البته بخاطر آلودگی هست ..... )
دلم برای مردم اونجا میسوزه با این اوضاع آلودگی ...... ![]()
4) اتفاقات زیادی اونجا افتاد ..... حرفایی شنیدم که سرم موقع شنیدن سوت میکشید ...... گریه هایی رو دیدم و هم چنین خنده هایی رو .......
5) چه چیزی باعث میشه که یک مرد مسولیت شناس اولویت های زندگیش رو قاطی کنه و تا مرحله ای پیش بره که این تفکر به وجود بیاد که اون داره به همسرش خیانت میکنه ؟ شاید فکر نمیکرده هم چین چیزی به وجود بیاد .....؟ شاید بهخاطر فشار زندگی ....؟ اینطور که همسرش صحبت میکرد با هر چیز الکی دعواشون میشد .... آیا فشار زندگی باعث میشه آدم قاطی کنه ؟ یعنی تا این حد ....؟![]()