Live Right And Smart!!


ازدواج یک هندوانه دربسته نیست

اگر آنقدر خوش خیال هستید که مدام خود را در لباس عروسی و دامادی تصور می‌کنید یا اگر آنقدر بدبینید که ازدواج را با افتادن در چاه یکی می‌دانید، سخت در اشتباهید. کمی به واقعیتهای زندگی فکر کنید. ازدواج آنقدرها هم که می‌گویند یک هندوانه در بسته نیست. با مشورت گرفتن، فکر کردن و خودشناسی می‌توان درِ این هندوانه را باز کرد.

بعضی از پدیده‌ها هستند که هویت انسان، آینده و نوع زیستن او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. یکی از آن پدیده‌ها ازدواج است. حتی در آموزه‌های دینی هم مطرح شده که انسان‌ها به مدد ازدواج به آرامش دست پیدا می کنند ومی بتوانند خودشان را با پناه بردن به کانون گرم خانواده از تشویش‌ها، گرفتاری‌ها و استرس‌های روزانه نجات دهند. از طرف دیگر ازدواج و تشکیل خانواده یک روش و مسیر، برای دستیابی به جامعه‌ای سالم و پویا است. بنابراین بین میزان سلامت یک جامعه و میزان سلامت خانواده‌ها ارتباط مستقیم برقرار است. هرچقدر خانواده‌ها بر اساس اصول صحیح، منطقی و واقع‌بینانه‌ای بر پا شوند، می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که جامعه یک جامعه سالم و پویا باشد، خواه‌ناخواه مسیر تشکیل خانواده هم در چنین جامعه‌ای مسیر درستی خواهد بود.

علیرغم اینکه ازدواج و تشکیل خانواده هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی دارای چنین اهمیت و جایگاهی است، متاسفانه آمارها نشان می‌دهد که در تهران از هر ۴ ازدواج، ۳ ازدواج به دادگاه ختم می‌شود و از هر ۳ ازدواجی که به دادگاه ختم می‌شود ۱ ازدواج به طلاق قانونی منجر می‌شود. یعنی ۲۵ تا ۳۰ درصد آمار طلاق داریم. آن دو زوجی هم که به زندگی برگشته‌اند، یعنی طلاق قانونی نگرفته‌اند، دال بر این نیست که زندگی شادی دارند. آنها هم دچار نوعی طلاق روانی یا طلاق عاطفی هستند.

طنزی هست که می‌گوید: علت طلاق، ازدواج است. اما در این طنز یک حقیقت نیز نهفته است: علت طلاق، ازدواج‌های نامناسب و غلط است. اگر می‌خواهید برای ازدواج کردن تصمیم بگیرید و دست به انتخاب بزنید در کنار تمام مسائلی که در ذهن خود بررسی می‌کنید به این ۱۰ سوال نیز پاسخ دهید:

۱. آیا من بالغم؟ چرا می‌خواهم ازدواج کنم؟ آیا صرف این که به سن ازدواج رسیده‌ام، مثلا ۲۵ سال یا ۳۰ سال یا بیشتر دارم، دلیل موجهی برای ازدواج است؟ آیا به صرف اینکه خانواده به من فشار می‌آورد، کافی است که من تن به ازدواج بدهم؟ اینکه ازدواج به من کمک می‌کند تا در جامعه یک شخصیت حقوقی به دست آورم، وضعیت کاری و شغلی‌ام بهتر شود و مقبولیت از طرف دیگران به دست آورم، کافی است؟ آیا این دلیل که ازدواج می‌کنم تا به لحاظ مادی پیشرفت کنم کافی است؟

بعد از ازدواج زندگی‌ نظم و برنامه‌ریزی پیدا می‌کند، آینده‌نگری‌ بیشتر می‌شود، حس مسئولیت‌پذیری‌ تقویت می‌شود، خواه‌ناخواه فوایدی به دنبال دارد. اما این دلایل کافی نیست. ازدواج باید بر مبنای یک احساس نیاز از درون صورت بگیرد و فرد باید ضرورت ازدواج را از درون حس کند. در زوج درمانی و هنگام برخورد با مسائل زوجین، می‌بینیم یکی از علل بروز مشکل در روابط زوجین این است که اصولا دلایل محکمه ‌پسندی برای ازدواج نداشته‌اند؛ "من ازدواج کردم چون فکر می‌کردم با ازدواج مثلا پیشرفت مالی می‌کنم." من ازدواج کردم، چون فکر می‌کردم که با ازدواج می‌توانم از استرس و فشار روحی که در آن بودم خود را نجات دهم". "من ازدواج کردم چون فکر می کردم با ازدواج، تکیه گاه محکمی پیدا می کنم ولی اینطور نشد!!!"

این‌ افراد تصور می‌کنند که ازدواج یک دارو است که انسان با مصرف آن می‌تواند دردها و فشارهای روحی خود را درمان کند. توصیه می‌کنم افراد تا زمانی که دلایل درونی و مقبولی ندارند به هیچ وجه به فشارهای بیرونی برای ازدواج تن در ندهند.

۲. آیا من آمادگی ازدواج دارم؟ آیا آمادگی ورود به این مسیر را دارم؟

پیش نیاز ازدواج رسیدن به بلوغ در معنای جامع آن است. بلوغ لایه‌ها و ابعاد مختلفی دارد:

سطحی‌ترین و بارزترین بعد بلوغ، بلوغ فیزیولوژیکی یا جنسی است. بیشتر افراد فکر می‌کنند همین که به بلوغ فیزیولوژیکی رسیدند آمادگی ازدواج دارند. در صورتی که بلوغ فیزیولوژیک شرط لازم است اما کافی نیست.

بعد دوم بلوغ، بلوغ اقتصادی است. این هم یکی از آیتم‌هایی است که فردی که می‌خواهد ازدواج کند آن را مهم تلقی می‌کند. اما به لحاظ روانشناختی بلوغ اقتصادی با آن چیزی که در جامعه تصور می‌شود، تعریف متفاوتی دارد. به این مکالمه که میان یک خانم و خواستگارش شکل گرفته توجه کنید:

* وضعیت اقتصادی شما چه طور است؟ "۵۰۰ میلیون تومان پول در بانک دارم. این پول را به واسطه اینکه پدرم وضعش خوب بوده به دست آورده‌ام.

* الان چه کار می‌کنی؟ الان هیچی، بیکارم! من اصلا نیازی به کار ندارم.

پس این فرد به بلوغ اقتصادی نرسیده است. بلوغ اقتصادی در معنای روانشناختی این است که فرد برای تامین مایحتاج زندگی‌اش احساس خود کارآمدی کند. بنابراین اگر فردی امروز چیزی ندارد ولی لوازم تامین مایحتاج زندگی و آن احساس خود کارآمدی را در درون با خود همراه دارد، دارای بلوغ اقتصادی است. نشانه‌های بلوغ اقتصادی، کار مفید، تلاش فرد، برنامه‌ریزی و عقل معاش است. اگر فردی به خواستگاری شما آمده، زمانی که سوال می‌کنید که آیا کار می‌کند یا خیر، اگر جواب دهد بله یعنی بلوغ اقتصادی دارد. اما این کافی نیست. باید سوال کنيد که او در کاری که مشغول است چند وقت ثبات داشته است. مثلا اگر بگوید من یک سال یا دو سال است به این کار مشغولم، یعنی این فرد دارای مسئولیت‌پذیری است یعنی شاخصه دوم بلوغ اقتصادی که همان ثبات و مسئولیت پذیری است را دارد. ولی اگر بگوید نه من در این یکی دو سال اخیر، ۶ شغل عوض کرده‌ام، نشان می‌دهد که این شاخصه بلوغ اقتصادی را ندارد.

کسی که ماهی ۵۰۰ هزار تومان درآمد دارد، اگر هیچ علت موجهی مثل بیماری، برای عدم پس‌انداز نداشته باشد و بگوید من هیچ پس‌اندازی ندارم و تازه بدهکار هم هستم، این یعنی دارای عقل معاش و برنامه‌ریزی نیست. اینها شاخص‌هایی است که افراد می‌توانند خود و طرف مقابل را در بلوغ اقتصادی محک بزنند.

بعد سوم بلوغ که بسیار مهم است و افراد در ازدواج کمتر به آن توجه می‌کنند بلوغ عاطفی است. بلوغ عاطفی به این معنا است که آیا فرد سوار بر احساساتش است؟ یا احساسات او بر او سوارند؟ اگر فردی سوار بر احساساتش نباشد، اگر نتواند هیجانات خودش را به درستی مدیریت کند و بشناسد و کنترل کند و مهمتر از آن نتواند احساسات و هیجاناتش را ابراز کند، این فرد در فاکتور بلوغ عاطفی مشکل دارد.

بعد چهارم بلوغ، بلوغ اجتماعی است. خیلی‌ها تصور می‌کنند فردی که ازدواج می‌کند باید از تمام روابط اجتماعی گذشته‌اش به کلی بریده شود و از زیر بنا رابطه‌های اجتماعی‌اش را تعریف کند، همه دوستانش را کنار بگذارد و تفریحات خصوصی و لذت بخش گذشته‌اش را کنار بگذارد. در صورتی که نباید این طور باشد. بلوغ اجتماعی به این معنا است که آدم بین کیفیت و کمیت روابط گذشته و مسئولیت جدیدی که در قبال زندگی مشترکش دارد، به تعادل برسد. اما اگر ازدواج هیچ تاثیری بر کمیت یا کیفیت روابط گذشته‌اش نداشته باشد، این فرد بلوغ اجتماعی ندارد.

۳. اصولا من کیستم؟ شما باید اول نیازت را بشناسی. انتخاب صحیح در گرو دو ارزیابی است.

الف) ارزیابی درست از نیازها ب)  ارزیابی درست از امکانات. انسان زمانی می‌تواند نیازها و امکاناتش را درست برآورد کند که خودش را درست بشناسد. خودشناسی پیش نیاز انتخاب درست در ازدواج است و متاسفانه از آنجایی که بخش اعظم وجود انسان‌ها و شخصیت آنها، خارج از دسترس هشیاری آنهاست، این باعث می‌شود که انسانها شناخت درستی از خود پیدا نکنند. انسان موجودی است که بیش از آن که منطقی باشد، یک موجود هیجانی و عاطفی است. موجودی است که بیش از آن که هشیار و آگاه باشد، یک موجود ناهشیار است. همین عاطفی بودن و ناهشیار بودن انگیزش‌ها و سائق‌هایی که انسان را در رفتارها و انتخابهایش هدایت می‌کند، باعث می‌شود که انسان‌ها شناخت درستی از خودشان به دست نیاورند و به واسطه این ناآگاهی و عدم شناخت صحیح خودشان، انتخاب‌هایی می‌کنند که خاص آنها و متناسب با آنها نیست و اشتباه می‌کنند. همین جاست که ضرورت مشاوره و روانشناسی پیش از ازدواج مطرح می‌شود. توصیه می‌شود تا خودتان را درست نشناخته اید دست به انتخاب نزنید. انتخاب در سایه ناآگاهی یک انتخاب با ریسک خطای بسیار بالاست.

۴. مختصات من چیست؟ نیازهای من چیست؟ حال من خود و ویژگی‌ها و مختصات روانشناختی خود را می‌شناسم. این نیازها همانهایی هستند که در معیارهای انتخاب همسر هم خود را نشان می‌دهند.

اگر می‌خواهید نیازهای خود را بشناسید، ابتدا ارزش‌های شخصی خود را لیست کنید. اگر فردی مثلا ارزش‌های شخصی‌اش پول، کار، تحصیلات، موفقیت، پیشرفت است، این ارزش‌ها حاکی از نیاز این آدم به پیشرفت است. اگر این فرد هنگام انتخاب، فردی را در نظر بگیرد که سدی در برابر این میل به پیشرفت باشد، به مرور تعارض‌های آنها زیاد می‌شود و اینجاست که جنگ و دعواهای زناشویی آغاز می‌شود.

انسانها نیازها و ارزشهای متفاوتی دارند، این هیچ اشکالی ندارد. اشکال اینجاست که انسان با نیازها و ارزشهای خاص خودش با کسی ازدواج کند که نیازها و ارزش‌ های متفاوتی دارد. اینجاست که طرفین به اصطکاک می‌رسند و این زمینه ‌ساز اختلاف‌ ها می‌شود. بنابراین شما باید کسی را انتخاب کنید که معیارها، نیازها و ارزشهایش تسهیل کننده ارزشها و مسیر شما باشد. یعنی افراد همدیگر را در جهت رسیدن به آن نیازها و تحقق ارزشها و معیارهایشان هدایت کنند نه اینکه یکدیگر را از رسیدن به ارزشهایشان بازدارند.

۵. آیا نیازها و معیارهای من واقع‌بینانه، منطقی و متعادل است؟ هیچ ایرادی ندارد که پول، محبت، مهرطلبی یا احترام به عنوان معیارهای زندگی شما باشند. ارزش‌ها تا زمانی که در تعادل باقی بمانند، تاثیر مثبتی دارند. این ارزش‌ها واکنش‌های رفتاری ما را به طور متعادل پیش می‌برند. هر گاه هر ارزشی از تعادل خارج و دچار افراط و تفریط شد، دیگر ارزش نیست، ضد ارزش است.

۶. آزمایش عشقم مثبت است؟ آیا من توانایی عشق ورزیدن را دارم؟ زمانی که یک دختر یا پسر برای مشاوره ازدواج یا به دلیل مشکلات ارتباطی یا خانوادگی به من رجوع می‌کنند، قبل از هر چیز یک تست انجام می‌دهم به نام آزمایش عشق. اگر شما بهترین بنا و بهترین مصالح را در اختیار داشته باشید، اما ملات نداشته باشید نمی‌توانید بنا را بسازید. در رابطه زناشویی آن ملات، عشق است. عشق ملاتی است که یک زن و شوهر را به هم و در کنار هم محکم نگه می‌دارد. اگر عشق نباشد این زن و شوهر به مرور از هم فاصله می‌گیرند. اتفاق اولی که ممکن است بیفتد این است که زن و شوهر کاملا از هم جدا می‌شوند، یعنی طلاق قانونی می‌گیرند. اتفاق دومی که ممکن است بیفتد این است که شاید طلاق قانونی گرفته نشود اما طلاق عاطفی رخ می‌ دهد. یعنی زن و مرد فقط زیر یک سقف زندگی می‌کنند، یکی به خاطر بچه، یکی به خاطر حرف دیگران، یکی به خاطر نگاه سرد جامعه و فرهنگ و یکی به خاطر اینکه سرپناهی ندارد، آن زندگی را صرفا تحمل می‌کند. اما به لحاظ روانی اینها از هم طلاق گرفته‌اند. سومین اتفاقی که ممکن است رخ دهد، خیانت است. خیانت معنای وسیعی دارد و صرفا به معنای خیانت جنسی نیست. به معنای پنهانکاری است. زن و شوهری که به دلایل مختلف مسائل زندگی زناشویی را از هم پنهان می‌کنند، مرتکب خیانت می‌شوند.

 اینکه آیا من توانایی عشق ورزیدن دارم یا نه، با سه فاکتور مشخص می‌شود. عشق به این معنا، پدیده‌ای است مرکب از سه آیتم است:

صمیمیت: یعنی آیا فرد ظرفیت محبت کردن، احترام گذاشتن و ابراز احساسات را دارد؟ آیا فرد توانایی سپری کردن زمان در کنار دیگری را دارد؟ آیا می‌تواند زمانش را در اختیار طرف مقابل بگذارد؟ ما معتقدیم زمان بزرگترین هدیه‌ای است که زن و شوهر می‌توانند به یکدیگر بدهند. عوامل دیگری که صمیمیت را افزایش می‌دهد، انجام فعالیت‌های لذت بخش مشترک، توجه و وقت گذاشتن برای هم و در زمان با هم بودن، شوخ‌طبعی و ابراز احساسات مثبت است.

تعهد: عوامل مختلفی نشان دهنده تعهد در رابطه زن و شوهرهاست: از جمله صداقت، وفاداری، مسئولیت‌پذیری، کار و تلاش، عقل معاش، برنامه‌ریزی اقتصادی و داشتن روحیه همکاری است. اینها همه نشانه‌های وجود احساس تعهد یا آمادگی ما برای متعهد شدن به شریک زندگیمان است. بنابراین فرد می‌تواند با درجه‌بندی کردن این آیتم‌ها در زندگی اش به خود جواب دهد که آیا من توانایی متعهد شدن به یک رابطه را دارم یا نه؟

میل یا کشش جنسی: فرد باید تا حدودی این احساس کشش و گرایش نسبت به فرد مقابل را در خودش احساس کند. از خودش بپرسد که آیا فردی که من به عنوان همسر انتخاب می‌کنم برای من جذابیت دارد؟ 

 از آیتم‌های کشش و جذابیت، وضعیت ظاهری، تناسب اندام، نظافت، خوش پوش بودن، توانایی جنسی و مهم‌تر از همه مهارت در برقراری رابطه جنسی سالم و انرژی بخش است. اگر فرد هر کدام از این آیتم‌ها را در خود یا در طرف مقابل نبیند باید خیلی محتاط باشد. ابتدا سعی در برطرف کردن این موانع کند. وقتی یکی ار این مولفه‌ها می‌لنگد، آن دو مورد دیگر هم خواه ناخواه به مرور دچار ضعف می‌شوند.

عشق زندگی را قوام می‌بخشد. اگر از من بپرسید مهمترین وظیفه زن و شوهر چیست؟ می‌گویم تلاش برای حفاظت از عشق.

۷. خلاءها یا نقاط ضعف من در عشق ورزیدن کدام است و چگونه برطرف می‌شود؟

انتظار نداريم كسي قبل از ازدواج در تمام مصاديق سه ركن یعنی صمیمیت، تعهد و میل و کشش جنسی به خودش نمره عالي بدهد. ممکن است در برخي ضعيف، در برخي متوسط و در برخي قوي باشد. ايراد ندارد اگر نمره كم به خودش بدهد. ايراد جايي است كه بدون رفع اين خلاءها وارد رابطه شود. بي‌اعتنايي به اينها موجب مي‌شود به مرور هر سه ركن عشق دچار تزلزل شود. زماني كه عشق مي‌ميرد رابطه به سمت طلاق يا خيانت سوق  پيدا مي‌كند.

كسي كه خيانت مي‌كند آدم ذاتا بدي نيست. ژنتيكي خيانت كار نيست. خيانت زماني شكل مي‌گيرد كه ملات یعنی عشق نباشد. تا بين رابطه دو نفر شكاف ايجاد نشود فرد سوم نمي‌تواند وارد شكاف شود. منبع اصلي خيانت در رابطه معيوب زن و شوهر فقدان صميميت يا فقدان تعهد يا مشکلات جنسي است.

۸. آيا من توانايي برقراري ارتباط موثر را دارم؟

يكي از انگيزه‌هاي زيربنايي براي ازدواج اين است كه فرد مي‌خواهد رابطه برقرار كند. هر چقدر مهارت بهتري داشته باشد به لحاظ فاكتورهاي سلامت روان نمره بهتري دارد. بنابراين داشتن توانايي برقراري ارتباط موثر و مناسب در رابطه زناشويي بسيار مهم است. در بررسي بسياري از مشكلات  زناشویی به اين نتيجه مي‌رسيم كه زن و شوهر رابطه موثر و درست بلد نيستند. اگر قرار است ارتباط، ما را به شناخت افكار و واكنشهاي طرف مقابل نزديك نكند این ارتباط موثر نيست. یکی از فاکتورهای مهم و کلیدی ارتباط موثر، گوش دادن فعالانه و همدلانه است که ما را به فهميدن و درک متقابل از هم نزديك مي‌كند.

كساني كه به واسطه ارتباط موثر همديگر را مي‌فهمند، می‌توانند همدلي ‌كنند. یعنی فرد از زاويه طرف مقابلش به دنيا نگاه مي‌كند و تا جاي ممكن او را درك كرده و ارزيابيهاي او را مي‌فهمد.

در پناه ارتباط موثر، تفاهم حاصل مي‌شود. اگر توانایی ارتباط موثر ندارید ايراد ندارد. اين امر اكتسابي است مي‌شود آن را آموخت، تمرين كرد و رفتار را عوض كرد. قرار بر اين نيست كه افراد عين هم فكر كنند و تحصيلات و سواد يكسان داشته باشند. كفويت در زوجيت شرط لازم است اما كافي نيست. همين مهارتهاي برقراری ارتباط موثر موجب مي‌شود عليرغم تفاوتها كنار هم زندگي كنند و از دريچه نگاه هم زندگی را ببينند.

۹. آيا توانايي مديريت هيجان‌های خود را دارم؟

تمام هيجانها كاركرد تكاملي دارند. حتي هيجانهای منفي. اگر نتوانيم به موقع خشمگين شويم نمي‌توانيم از خودمان دفاع كنيم. اگر به موقع نتوانيم بترسيم ممكن است در خطر قرار بگيريم. حتي هيجانات منفي دوست ما انسانها هستند. اگر اينها از تعادل خارج شوند ديگر در جهت تكامل نيستند و ضد تكامل عمل مي‌كنند. در رابطه ما تنش ايجاد مي‌كنند و ارتباطهاي ما را از بين مي‌برند. اگر احساس گناه، شرم، خشم و .. داريد ايرادي ندارد، شدت اين احساسات مهم است. يكي از عمده‌ترين عوامل طلاق، ناتواني افراد در كنترل خشم است. اگر توانايي مدیریت هیجانهای خود را داريد، شما برای ازدواج آمادگی دارید وگر نه بايد براي کسب این مهارت اقدام كنيد.

۱۰. آيا آمادگي چالش با فراز و فرودهای زندگي زناشويي را دارم؟

كل زندگي سرشار از مشكلات است. انسانهاي خوشبخت كساني نيستند كه مشكل ندارند. مشكل قانون زندگي است. ولي آدمهاي خوشبخت كساني هستند كه مهارت حل مشكل را دارند. اگر اين مهارت را داريد در زندگي زناشويي موفق هستيد. يكي از عوامل پيش ‌بيني كننده طلاق، ناتواني افراد در حل مسائل و مشکلات زندگی است. وقتي نتوانيم مسائل زندگي را حل كنيم و روش حل آن را ندانيم در مواجهه با مشکلات هيجان زده می‌شويم. به جای حل مساله به دنبال مقصر می‌گردیم، صورت مساله را پاك می‌كنيم و تصميم‌هاي نادرست می‌گيريم. دختر و پسرهایی که با والدین، برادر و خواهرها، دوستان و همکاران خود، مسئله و مشکل دارند و دائم با هم جر و بحثهای بیهوده می کنند و روی اعصاب هم راه می روند ولی حاضر نیستند برای آن اقدامی بکنند، اینها آمادگی چالش با فراز و فرودهای زندگی را ندارند.

اگر در پاسخ به اين سوالهای کلیدی موفق بودید، آمادگي داشتن يك زندگي شاد و توانايي يك انتخاب با كمترين خطا را دارید. به هر ميزان از اين عوامل فاصله دارید، نيازمند مشاوره پيش از ازدواج هستید.

توصیه آخر: اگر قصد دارید بعد از ماه رمضان 92 ازدواج کنید و در حال تصمیم‌گیری برای این اقدام مهم زندگی خود هستید، از فرصتها به خوبی استفاده کنید تا خود را محک بزنید و خودتان را بشناسید. هر جا احساس کردید که نمی‌توانید به نتیجه برسید و در برخی عوامل دچار ضعف هستید، فهرستی از ضعفها و نقاط قوت خود را یادداشت کنید و با یک مشاور حاذق در میان بگذارید. با بررسی اصولی و منطقی و مشورت گرفتن از فرد ذی‌صلاح، یک انتخاب صحیح خواهید داشت.

علی اصغر سوادکوهی... آرزوی ما، آرامش و خوشبختی شماست.

www.soupeshadi.com

 

سه شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۲ ? 17:4? سمانه ?